تبلیغات
قله های مه گرفته - آخر سال با طعم شیرکوه یزد - اجازه صعود صادر نشد!

کوهنوردی، طبیعت گردی و ایران گردی با رویکردی مسؤولانه

آخر سال با طعم شیرکوه یزد - اجازه صعود صادر نشد!

نویسنده :حسام محرر
تاریخ:پنجشنبه 27 اسفند 1394-01:07 ب.ظ

سلام به تمام همراهان و دوستان قله های مه گرفته! پیشاپیش نوروزی تؤام با حال خوش برای تک تک شما عزیزان آرزو دارم!
سال جدید در حال رسیدن بود و من تقریباً مطمئن بودم که برنامه ای برای سفر نوروزی نخواهم داشت. از طرفی انضباط بیش از حدم در محل کار موجب شده بود که مرخصی ها روی هم تلنبار شده و در آستانه سوختن قرار بگیرد! این می توانست فرصت خوبی برای یک سفر ماقبل نوروزی باشد، اما چه می شود کرد وقتی مدرسه محل تحصیل فرزند شما بیش از حد مقرراتی باشد و اجازه یک هفته مدرسه نرفتن صادر نشود! خوب چه می شد کرد؟! ما اهالی کوه در این شرایط همیشه یک جایگزین داریم! بله ... و باز هم کوه!!!
با توجه به فرصت چند روزه هفته آخر سال، امکان سفر به نقاط دورتر فراهم بود. کوه هایی که در ایام معمولی بعد مسافت و نیاز به زمان مانع از فکر جدی بر روی آن ها می شود. همان کوه هایی که به دلیل دوری از پاییتخت بکر تر و ناشناخته تر مانده اند! شیرکوه یکی از گزینه هایی بود که سال ها در فکر صعودش بودم و این فرصت ایجاد نشده بود! جستجو های اینترنتی برای جمع آوری اطلاعات و احتمالا فایل مسیر آغاز شد. با توجه به دوری راه ترجیح می دادم نهایت استفاده را از منطقه ببرم، بنابراین صعود به برفخانه طزرجان این قله زیبا و نسبتاً فنی را نیز در برنامه قرار دادم.
روحیه عمدتاً تکرو و کمابیش خجالتی من سبب می شد که به دنبال پیدا کردن همنورد نروم. از طرفی آخر سال بود و کدام دیوانه ای مثل من پیدا می شد که خانه و زندگی را رها کند و دل در گرو کوه دهد؟! نهایت تلاشم را برای جمع آوری اطلاعات مطمئن و قابل اتکا انجام دادم. البته می دانستم فایل های مسیر که روی سایت ویکی لاک قرار داده می شوند، لزوما قابل اتکا و استناد نیستند و علاوه بر داشتن بعضی خطا ها و نقایص اطلاعات آنها تابع شرایط فصل است. یعنی ممکن است هر مسیری در هر فصلی قابل استفاده نباشد و ... 
اما مشکل مهم دیگر من عدم دسترسی به اطلاعات به روز فصلی و میزان برف و یخ منطقه و مسیرها بود. با توجه به گرمای زود رس هوا در آخر زمستان حدس می زدم که باید با برف و یخ کمی مواجه شوم که بعداً فهمیدم لااقل در مورد برفخانه تصور کاملا اشتباهی بود! سایت های هواشناسی را چک کردم که نوید هوای آفتابی همراه با باد زیاد را می داد! البته راجع به باد پیش بینی درستی بود. اما هوای آفتابی؟!! زهی خیال باطل ... 
اصلا یکی از جذابیت های کوهنوردی به همین غیر قابل پیش بینی و کنترل بودن این طور شرایط است و اگر بخواهیم صد در صد مطمئن گام برداریم شاید هیچگاه مجاب به گام برداشتن در این مسیر نشویم!
این بار بر خلاف اکثر اوقات مقدمه کمی طولانی شد!! و اما اصل داستان! دوشنبه 24 اسفند 94 عازم یزد و ده بالا شدم. مشخصا هدف روز اول برنامه رسیدن و استقرار در پای مسیر بود. از تهران تا یزد و سپس تفت و ده بالا را بدون معطلی خاصی پیمودم و حدود 5:00 بعد از ظهر به ده بالا رسیدم. در ورودی این روستا و پس از فاصله اندکی در سمت راست مسیر محله شیخ علیشاه و شیرکوه با تابلویی مشخص شده است. تقریبا در انتهای محله و نزدیک به آغاز مسیر کوهنوردی، مسجدی وجود دارد که درب آن همیشه باز است و از امکان روشنایی و برق هم برخوردار می باشد و محل نسبتاً خوبی برای شب مانی است. اما تقریباً هیچگونه امکانات دیگری از جمله گرمایش، شیر آب و دستشویی و ... در تاریخ مراجعه من وجود نداشت و باید از قبل پیش بینی شود!! موقع رسیدن فهمیدم عجله بیش از حدم باعث شده پر کردن کپسول گاز را فراموش کنم و این برای سه روز برنامه کوهنوردی فاجعه بود! این شد که داخل روستا پرسان پرسان سراغ جایی که گاز پر کنند را گرفتم و بالاخره با کمی خوش شانسی در روستای هم جوار ده بالا یعنی طزرجان آن را یافتم. طزرجان مسیر اصلی صعود به برفخانه نیز هست! با ورود به این روستا و رؤیت نمای با ابهت و پر از برف و یخ برفخانه متوجه شدم که در صورت تلاش کار سختی برای صعود خواهم داشت! در هر حال برنامه اصلی و اولیه من شیرکوه بود و سعی کردم فعلاً بر روی آن تمرکز کنم.
صبح روز دوم با توجه به مشخص بودن مسیر و به کمک فایل آن پیاده روی آغاز شد. روستای ده بالا از حد تصور من سردسیر تر بود طوری که درختان هنوز سبز نشده بودند و تنها برخی از درختان مملو از شکوفه های صورتی بودند! طبیعت دامنه کوه هم هنوز تقریباً در خواب زمستانی بود و تک بوته هایی را می شد در آستانه رویش دید! پس از پیمایش شیب ابتدایی مسیر به صخره هایی بلند و زیبا قبل از ورودی دره نجیب می رسیم. مسیر با تراورس از زیر این صخره ها و اندکی فرود، با رفتن به طرف مقابل دره، عملاً وارد دره نجیب می شود. دره نجیب در واقع دهلیزی پر شیب و نسبتاً طولانی است که علائم راهنما و سنگچین هایی مسیر صعود را کمابیش نشان می دهد و با کمی دقت می توان راه را از میان آن پیدا کرد. بعد از پایان این دهلیز به نزدیک خط الراس و پناهگاه شیرکوه می رسیم! پیمایش این مسیر در شرایط بدون برف و البته کوله سنگین حدود 4 تا 5 ساعت زمان احتیاج دارد. ارتفاع پناهگاه در حدود 3450 می باشد!
با اینکه پیش بینی هوا شناسی هوای آفتابی بود، اما موج بارش که از غرب وارد کشور شده بود ارتفاعات شیرکوه را نیز تحت تأثیر قرار داد! از همان ابتدای صبح و حتی شب قبل از آن قله شیرکوه و دیگر قلل منطقه در ابر فرو رفته بود و هوا چندان برای صعود ایده آل نبود! با رسیدن به پناهگاه ساعتی استراحت کردم و منتظر بهتر شدن شرایط جوی شدم. یکی دو ساعتی گذشت و تغییری حاصل نشد! یعنی نه شرایط بهتر می شد و نه بدتر! هوای ابری بدون بارش قابل ذکر و البته همراه با باد! با وجود دو دل بودن با اتکا به فایل مسیر و البته توکل به خدا تصمیم گرفتم تلاشم را انجام دهم و مسیر را به سمت قله در پیش گرفتم. کلا مسیر شیرکوه از پناهگاه به سمت قله بر خلاف بخش نخست، دارای شیبی ملایم و البته بسیار طولانی است. همچنین حالت تپه ماهوری مسیر یابی را در شرایط آب و هوایی بد دشوار می کند. اگرچه میله هایی در برخی نقاط نصب شده اما در صورت بروز مه و کولاک و کاهش میدان دید، اصلا تعداد آن ها کافی به نظر نمی رسد. بدون توجه به زمان ساعاتی را به سمت قله حرکت کردم. با وجود باد و بارش جزئی اما شرایط چندان دشوار نبود و میدان دید کافی! اما با نزدیک شدن به غروب شرایط کاملا وارونه شد و علاوه بر شدت گرفتن باد و بارش، دید به شکل محسوسی کم شده امکان تشخیص ادامه مسیر ممکن نبود! با جی پی اس گوشی تلفن همراه موقعیت خود را چک کردم. ارتفاع 4014! از نظر ارتفاعی فاصله چندانی تا قله 4075 متری شیرکوه نداشتم. اما از نظر مسافت ظاهرا هنوز مقدار قابل توجهی مانده بود!!
ادامه مسیر نه تنها عقلانی که حتی ممکن هم نبود! کمی نگران بازگشت بودم. تا حدودی از رد پاها و کمی حس ششم کمک گرفتم. می دانستم سمت راستم دره عمیق و پرتگاه هولناکی است. پس ترجیح می دادم حتی الامکان نزدیک به خط الراس و مایل به چپ مسیر را ادامه دهم. به دلیل ترس از دشارژ باطری گوشی در هوای سرد و طوفانی مدام آنرا چک نمی کردم و برای مواقع بحرانی تر نگه داشته بودم!
بعد از مدتی به جایی نزدیک خط الراس رسیدم که سرعت وزش باد  بسیار شدید بود و ابرها با سرعت از روی سرم می گذشت. برداشتن حتی یک گام غیر ممکن بود و فقط سعی می کردم باد از روی زمین بلندم نکند! یک لحظه پایین مسیر را از لابلای ابرها دیدم! کویری زیبا و بی انتها!!! مطمئناً ادامه مسیر درست نبود! با زحمت به گوشی متوسل شدم! بله ترس از پرتگاه سمت راست باعث شده بود زیادی به چپ بکشم و در مسیر اشتباه قرار بگیرم. خوشبختانه به موقع متوجه شدم و با اصلاح جهت حرکت و البته استفاده از حواس و ابزار بالاخره بعد از ساعتی سالم به پناهگاه برگشتم!
روز روز من نبود و با همین میزان تلاش هم خیلی خطر کرده بودم، بدون رسیدن به نتیجه! تلاشم برای شیرکوه به پایان رسید. شب به امید بهبودی هوا و ادامه تلاش این بار روی برفخانه به خواب رفتم!
صبح روز بعد (چهارشنبه 26 اسفند) هوایی صاف و ایده آل البته باز هم همراه با وزش باد در شیرکوه و اطراف حاکم بود. صعود شیرکوه در این هوا کاملا دست یافتنی به نظر می رسید! اما دیگر انگیزه برای تلاش دوباره روی آن نداشتم و حواسم روی قله دشوار برفخانه متمرکز بود. با توجه به وجود برف قابل ملاحظه و دورنمای نا امید کننده مسیر چندان به صعود موفقیت آمیز به آن نیز خوشبین نبودم و تنها می خواستم تلاش و حضور در دامنه های برفخانه را تجربه کنم.
اما تمام این تصورات و بیم و امید های من ساعتی بعد رنگ باخت! حین فرود از دره نجیب شیب مسیر کار خودش را کرد و آسیب دیدگی مزمن زانوی راستم دوباره یادش آمد که حالی از من بپرسد! یکی دو بار از شدت درد نقش زمین شدم. رؤیای من برای تلاش روی برفخانه رنگ باخت و آرام و لنگ لنگان خود را به پای مسیر رسانده و با خیالی راحت عازم شهر و خانه شدم. به هر حال این هم یک جور تقدیر بود!
شیرکوه کوهستانی زیبا و آلپی کوچک و مصفا در قلب کویر ایران است. امیدوارم در آینده ای نزدیک بتوانم تلاشم را روی این کوهستان ادامه دهم!
با آرزوی ایامی خوش، تصاویر برنامه تقدیم شما باد:










نوروزتان بهاری باد!! 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo